سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

322

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

تو را مىكشم » ، سپس به چپ و راست خود سلام گفت . على پريد و يقه خالد را گرفت و شمشير را از دستش پراند و او را بر زمين زد و بر سينه‌اش نشست و شمشيرش را برداشت تا او را بكشد . مردم بر سر او جمع شدند تا اگر بتوانند خالد را از دست وى برهانند . عباس گفت : او را به صاحب اين قبر سوگند دهيد كه دست بردارد . او را به صاحب قبر سوگند دادند ، رهايش كرد و برخاست و به خانه‌اش رفت . زبير « 1 » و عباس و ابو ذر و مقداد و بنو هاشم آمدند و شمشير كشيدند و خطاب به مردم گفتند : « به خدا سوگند ! به خانه نرسيد تا كه خالد حرف زند و به توطئه اعتراف كند » « 2 » ، مردم پريشان و آشفته شدند . زنان بنو هاشم بيرون آمدند و فرياد زدند و گفتند : « اى دشمنان خدا ! چه زود دشمنى با رسول خدا و اهل بيتش را آشكار كرديد ! شما مىخواستيد اين كار را با رسول خدا بكنيد ولى نتوانستيد ، ديروز دخترش را كشتيد و امروز مىخواهيد برادرش و پسر عم و وصى و پدر فرزندانش را بكشيد ، به خداى كعبه سوگند ! دروغ گفتيد و نمىتوانيد او را بكشيد » . وضع به گونه‌اى بحرانى شد كه مردم ترسيدند فتنه بزرگى برپا شود . * * * اين گزارش در منابع زير نيز آمده است : طبرسى / احتجاج 2 / 119 + ابن طاوس / اليقين . باب 115 . + بحار 43 / 197 + 81 / 256 . + 37 / 319 . + 8 ( چاپ قديم ) / 56 . + بحرانى / عوالم ( مجلّد فاطمه عليها السّلام ) 220 .

--> ( 1 ) ملاحظه مىكنيد كه در اينجا زبير آمده و از عمّار خبرى نيست . به لحاظ واقعيت تاريخى ، در واقع زبير بوده و نه عمار ، بعدها در پى پيمان‌شكنى زبير ، نام او از گزارشهاى تاريخى حذف شد ، در اين گزارش نيز چنين شده است ! ( 2 ) در متن عبارت نامفهوم و گنگ است !